بعضي وقتها كه در آينه جا مي مانم
ادامه مطلب
|
ادامه مطلب + نوشته شده توسط اميد رحماني در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت
16:36 |
ادامه مطلب + نوشته شده توسط اميد رحماني در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت
16:22 |
اين داستان ادامه دارد ادامه مطلب + نوشته شده توسط اميد رحماني در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت
16:19 |
س سیناتوس اندیشید: « اما من شاید اینجا تصویرها را بد تفسیر می کنم. به این عصر، خصوصیات عکسی را که از آن گرفته شده، نسبت می دهم. وفور سایه ها، سیلابهای نور، برق شانه اي آفتاب سوخته، انعکاس نادر، گذارهای سیال از عنصری به عنصر دیگر. شاید تمامی اینها فقط به عکسهای فوری مربوط می شود، به نوعی خاصی از پرتو نگاری، به شکل خاصی از آن هنر مربوط می شود، و دنیا هرگز واقعا چنین مواج ، چنین خیس و چنین چالاک نبوده است. درست همانطور که امروز دوربینهای ساده مان به شیوه خاص خود دنیای مارا که عجولانه سر هم بندی و رنگ آمیزی شده است ثبت می کنند. .... من سوء تعبیر می کنم ... با نسبت دادن به عصر .... این وفور .... سیلابها .... گذارهای سیال .... و دنیا هرگز واقعا .... درست مثل ... نبوده است، اما این نشخوارها چگونه می تواند راه بر دلهره ام ببندد؟» (ناباکف، ولادیمیر،دعوت به مراسم گردن زني ) ادامه مطلب + نوشته شده توسط اميد رحماني در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت
15:34 |
« هر نامی که به چیزی دادی آن نام درست است، و اگر آن نام را رها کردی و نام دیگری به همان چیز دادی ، نام اخیر به هیچوجه نامناسب نیست. درست همانگونه که نام غلام خویش را تغییر می دهی.» ادامه مطلب + نوشته شده توسط اميد رحماني در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت
15:21 |
ما را با دردهايمان فاصله داده اند.و اين تنها فرق ما با م سيح و حلاج است. انان با رنجهايشان يكي شدند و ما از دور به دردهايمان مي خنديم. ادامه مطلب + نوشته شده توسط اميد رحماني در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت
15:0 |
خاطره مي شديم شايد ادامه مطلب + نوشته شده توسط اميد رحماني در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت
11:42 |
|
|