|
|
درباره وبلاگ
![]()
ديگر راهي براي نجات باقي نمانده، حتي اين پاره نوشتن هايي كه به دست و پا زدن در باتلاقي دهشتبار مي ماند، و حتي به زعم آنكه نوشتن بيرون جهيدن از صف مردگان باشد.تسلسلي عذاب آور، تلاش براي فرار از دام تفكراتي كه همه چيز را به انتزاع تقليل مي دهند. بسته بندي كردن و فورمولاسيون، همه را به مسيح قرن مبدل كرده و گويي هنوز دامن ما از گناه ازلي ناكرده پاك نشده است كه اينگونه امروز، انسان را بي هيچ محاكمه اي به صلابه مي كشند. مفاهيم آنقدر عريان شده اند كه مفهوم خود را از دست داده اند و واژه از بيانشان سرخورده است. بوي متعفن دادخواهي ، آزادي و ارزشهاي انساني را در تصليب توجيه شده كودكان عراقي مي شنوم، اما « كسي به فكر گلها نيست ، كسي دلش براي باغچه نمي سوزد». همه اعتراضات سرانجام به تيزر تبليغاتي و تفنني سرمايه داري ختم خواهد شد ، به سندي معتبر براي حقانيت مردان دوران سازي كه در برابر دوربين هاي خبرنگاري متحير به همان سادگي مرتب كردن ماسماسكهاي مسخره خونينشان، كشتن را راهي براي رهايي مقتولانشان پنداشته اند. در قرن خرد و انسانيت ، مغز كاتوليكي بشر هنوز فعال است. و ما براي كدامين خداي منزجر قرباني مي دهيم؟ ديگر كسي نمي تواند انسان را از سنت تباه شده انسان بودن برهاند. بايد خنده دار باشد كه نمي دانيم ادبيات ساده لوح انسان انديش و معماري سيال و شفاف معاصر مي خواهند كدامين فضاي امن و آسايش را در اين التهاب ريزش ناگهاني بمبها خلق كنند.شيشه ها و پارتيشن هاي شفاف مي خواهند ما را از چه دورنماي آرامبخش و امني بهره مند سازند.
منوی اصلی
|
